محمد تقي جعفري

2

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

ساخته شود ، روابط خود را با جهان هستى گسترش بدهد ، تا وجود خود را در عين رها ساختن از هستى طبيعى ، بر جهان وجود بگستراند و جهانى شود ، تا شايستگى برگشت به پيشگاه والاى ربوبى را حائز گردد . آرى ، اين انسان گوهر بس شريف خود را از بالا گرفته است ، چيزى كه از بالا شروع شده است در پايين ختم نمىگردد . آفريدگارا ، كوزهء محقر وجود ما در مسير سيلابهاى شور و تلخ حوادث طبعت و تمايلات بادهان باز مىغلطد و مىرود ، هر لحظه‌اى در معرض مالامال شدن با آبهاى شور و تلخ جان گزا قرار گرفته است . مهربان خداوندا ، ذائقهء جان ما را تقويت فرما و آن حساسيت را عطا كن كه از ورود قطرات شور و تلخ از راه حواس و خيالات درونى جلوگيرى نمايد . مشك آب انديش وجود ناچيز ما را به درياى بىكران حيات واقعى متصل فرما ، باشد كه موجوديتى به دست بياوريم و گريبان خود را از چنگالهاى متلاشى كنندهء طبعت و هوى و هوس گرفته راهى به محفل آهنگ سازان هستى پيدا كنيم .